با انتشار ۳۷ فیلم در دنیای سینمایی مارول، ما به سیارات مختلف سفر کردهایم و در طول زمانها پیش رفتهایم، شاهد نبرد قهرمانان محبوبمان با دشمنان بزرگشان بودهایم و دیدهایم که چگونه یک جهان سینمایی میتواند فیلمها را برای همیشه تغییر دهد. در حالی که طرفداران مارول درباره فیلمهای محبوبشان بحث میکنند، بعضی از فیلمها هستند که در تمام جوانب نمره ۱۰ میگیرند. آیا آنها کامل هستند؟ از نظر ما، بله.
به گزارش سایت ببینیم در این فهرست، قصد داریم ده فیلم را بررسی کنیم که از نظر سرگرمی، هیجان و اکشن و داستان کلی، بینقص هستند. البته این موضوع کاملاً به نظر شخصی بستگی دارد، اما این ده فیلم به راحتی تمام این معیارها را برآورده میکنند. ممکن است بعضی شخصیتها در این فهرست حضور نداشته باشند، اما همچنان محبوباند. قهرمانان و شرورانی که در این فهرست ذکر شدهاند در فیلمهای اکشن درخشانی ظاهر شدهاند که آینده فرنچایز را تغییر دادند.
شانگچی و افسانه ده حلقه 2021

با یک نظر بسیار جسورانه شروع میکنیم. از بین تمام فیلمهای دنیای سینمایی مارول که میتوانستند این جایگاه را بگیرند، باید به بزرگترین فیلم «آندرداگ» (کمتوجه شده) مارول میرسید، یعنی «شانگچی و افسانه ده حلقه». این اثر، که از IP کمتر شناختهشدهای الهام گرفته، داستان شانگچی (با بازی سیمو لیو)، یک رزمیکار ماهر را دنبال میکند که مجبور است با گذشتهاش و پدر قدرتمندش، ونوو (با بازی تونی لیونگ)، رهبر سازمان تروریستی معروف ده حلقه، روبهرو شود. این مسیر او را به سفری درونی در زمینه خودشناسی، هویت و میراث خانوادگی میبرد و صحنههای حماسی مبارزه را با اساطیر چینی و مضامین تعادل و پذیرش تلفیق میکند. این داستان جدیدی از منشأ قهرمان ارائه میدهد و «شانگچی و افسانه ده حلقه» جشنوارهای برای نمایش بازیگران و داستانهای آسیایی بود.
کارگردانی این فیلم بر عهده دستین دنیل کریتون بود و «شانگچی و افسانه ده حلقه» حس یک فیلم کاملاً متفاوت از MCU را داشت. و در زمان انتشار، این لزوماً نکته منفی نبود. با طراحی مبارزات رزمی استثنایی همراه با قدرتهای فوقالعادهای که در MCU وجود دارد، «شانگچی» افقهای جدیدی را باز کرد. داشتن بازیگری توانمند در نقش اصلی که نامی آشنا نبود، تازگی داشت. لیو توانست به راحتی وارد نقش شود و آن را به شکلی تازه و بدون پیشفرضهای قبلی خلق کند. صادقانه بگویم، صحنههای اکشن این فیلم به اندازه کافی مورد بحث قرار نگرفتهاند. در حالی که همه ما منتظر دنباله هستیم، شانگچی را دوباره در «انتقامجویان: روز نابودی» خواهیم دید.
کاپیتان آمریکا: اولین انتقامجو 2011

شاید شناختهشدهترین شخصیت پیش از آغاز فاز یک MCU، کاپیتان آمریکا بود و معرفی او به جهان مارول باید درست انجام میشد. میتوان با اطمینان گفت که «کاپیتان آمریکا: اولین انتقامجو» دقیقاً همین کار را انجام داد. داستان منشأ شخصیت اصلی، استیو راجرز (با بازی کریس ایوانز)، مردی ضعیف اما مصمم در دهه ۱۹۴۰ را روایت میکند که بارها برای خدمت نظامی در جنگ جهانی دوم رد شده است، تا اینکه برای یک برنامه آزمایشی «سوپر-سرباز» انتخاب میشود و به اوج انسان تبدیل شده و کاپیتان آمریکا میشود تا با سازمان هایدرا، که توسط نازیها حمایت میشود، و رهبر آن، رد اسکال (با بازی هوگو ویوینگ)، مبارزه کند، با استفاده از تسرکت قدرتمند. داستانی از شجاعت و فداکاری، «کاپیتان آمریکا: اولین انتقامجو» مسیر MCU را به درستی تعیین کرد.
تا این نقطه، همه چیز حول رابرت داونی جونیور و شخصیت تونی استارک میچرخید. سپس کریس ایوانز آمد و بلافاصله رقیبی برای جایگاه اول در MCU شد. پس از اینکه قبلاً نقش یک ابرقهرمان را بازی کرده بود، انتخاب نهایی ایوانز تصمیم درستی بود. او که پیشتر ثابت کرده بود بازیگر اکشن شایستهای است، جذابیت تماماً آمریکایی را به شخصیت آورد که بسیاری را به خواستن چنین شخصیتی ترغیب کرد. یک سفر واقعی قهرمانی، این فیلم کمیکبوکی، منبع اصلی را به شکلی درخشان ارتقا داد و آن را به یک بلاکباستر سنتی تبدیل کرد. این فیلم دورهای پر از اکشن نوستالژیک کمیک بود که تاریخچه شخصیت را گرامی میداشت و همزمان اشتیاق ما برای دیدن بیشتر را برمیانگیخت. بین ایوانز، هیلی اتول به عنوان پگی کارتر و سباستین استن به عنوان باکی بارنز، قهرمانان جدیدی برای طرفداری داشتیم. همیشه جایی نرم برای اولینهایتان وجود دارد، و تجربه نخست ما با استیو راجرز فوقالعاده بود.
نگهبانان کهکشان: جلد دوم 2017

بعد از اینکه جیمز گان ثابت کرد مخاطبان عاشق تیم عجیب و غریب نگهبانان کهکشان هستند، او برای یک ماجراجویی هیجانانگیز دیگر بازگشت. این فیلم داستان تیم فضایی محبوب ما را دنبال میکند که توسط یک نژاد قدرتمند بیگانه، یعنی سوورین، استخدام میشوند تا از باتریهای ارزشمندشان در برابر مهاجمان محافظت کنند. وقتی خود را در موقعیت خطرناکی مییابند، پدر مرموز پیتر کویل (با بازی کریس پرت)، ایگو (با بازی کورت راسل)، آنها را نجات میدهد و باعث میشود کویل، گامورا (با بازی زوئی سالدانا) و درکس (با بازی دیو باوتیستا) به سیاره ایگو سفر کنند و نقشه او برای مصرف کل جهان را کشف کنند. این فیلم که به وضوح موضوع مشکلات پدر و فرزندی را نشان میدهد، با رنگ و لعاب فراوان، اکشن را در مرکز توجه قرار میدهد و همزمان طنز نقش مهمی در موفقیت نگهبانان ایفا میکند.
با ترکیبی از تصاویر خیرهکننده و شوخطبعی، «نگهبانان کهکشان: جلد دوم» از بسیاری شخصیتهای اصلی محبوبتر شد. البته باید از محبوبترین شخصیت، بیبی گروت (با صدای وین دیزل)، تشکر کنیم. تازگی این نسخه جدید از گروت احتمالاً دلیل احترامی است که نسبت به این فیلم وجود دارد. همچنین دلیل ناراحتیهایی است که از اتفاقات «انتقامجویان: جنگ بینهایت» ایجاد شد. اگرچه به اندازه فیلم اول بینقص نیست، اما تجربهای بسیار سرگرمکننده است. فقط کافی است دوباره افتتاحیه فیلم را تماشا کنید؛ مطمئناً تا پایان فیلم روی صندلی خود خواهید ماند.
انتقامجویان 2012

این فیلم جایی است که همه چیز آغاز شد. اوج فاز یک MCU، جمع کردن قهرمانانی که فیلمهای مستقل خود را داشتند و دوستانشان، برای یک همکاری عظیم که صفحات کمیک را به پرده بزرگ آورد. قدرتمندترین قهرمانان زمین—آیرون من (با بازی رابرت داونی جونیور)، کاپیتان آمریکا (با بازی کریس ایوانز)، ثور (با بازی کریس همسورث)، هالک (با بازی مارک رافالو)، بلک ویدو (با بازی اسکارلت جوهانسون) و هاوکآی (با بازی جرمی رنر)—برای اولین بار تحت رهبری نیک فیوری (با بازی ساموئل ال. جکسون) گرد هم میآیند تا جلوی لوکی (با بازی تام هیدلستون) و ارتش بیگانهاش، چیتاوریها، را بگیرند که میخواهند با استفاده از تسرکت قدرتمند، زمین را تصاحب کنند. اوج فیلم با یک نبرد حماسی در خیابانهای نیویورک به وقوع میپیوندد و «انتقامجویان» رسماً MCU را وارد قلمروی جدیدی از سینما کرد.
زمانی که «انتقامجویان» برای اولین بار منتشر شد، تصور اینکه چیزی بتواند از آن پیشی بگیرد، دشوار بود. همان لحظهای که کارگردان جوس ویدن آن نمای دایرهای و گسترده را به ما نشان داد، یک لحظه بزرگ سینمایی شکل گرفت. دیدن قهرمانان محبوبمان در کنار هم، مبارزه برای جایگاه برتر و نهایتاً نشان دادن قدرت کار تیمی، تجربهای بینظیر بود. حتی به عنوان داستان منشأ انتقامجویان، فیلم دنیایی بیپایان از امکانات را پیش روی ما باز کرد. انتخاب لوکی به عنوان دشمن اصلی، با فیلمهای قبلی هماهنگ بود و نیازی به شرور جدید برای این اولین فیلم انتقامجویان نبود. این فیلم تجربهای فوقالعاده سرگرمکننده است. حالا، کمی نوستالژیک است وقتی میبینیم MCU از آن زمان چقدر عظیم شده است.
انتقام جویان: پایان بازی 2019

ببینید، هیچ راهی نبود که بخواهیم درباره فیلمهای بینقص MCU صحبت کنیم و به پایان «سگای بینهایت» اشاره نکنیم. شاید احساسیترین فیلم در سه فاز اول، «انتقامجویان: پایان بازی» باشد که در آن اعضای بازمانده انتقامجویان تلاش میکنند تا اثرات «بلپ» تانوس را که نیمی از حیات در جهان را پاک کرده بود، برگردانند. قهرمانان وارد یک دزدی حماسی زمانی میشوند تا سنگهای بینهایت را جمعآوری کنند، که منجر به یکی از بزرگترین فداکاریهای تاریخ سینما میشود. کارگردانی این فیلم بر عهده آنتونی و جو روسو بود و «پایان بازی» امید داد که قسمت دوم یک داستان میتواند حتی رضایتبخشتر از قسمت اول باشد.
ما میدانستیم که قهرمانانمان که بلپ شده بودند، بازخواهند گشت. میدانستیم که دیدارهای دوباره پر از احساس خواهد بود. میدانستیم که اکشن فوقالعاده خواهد بود. اما نمیدانستیم که رابرت داونی جونیور قرار است ما را مجبور کند که یک جعبه کامل دستمال مصرف کنیم. «پایان بازی» ثابت کرد که میتوان یک گروه ستارهای را کنار هم جمع کرد و همچنان داستانی کامل ارائه داد که هر شخصیت لحظه خودش را داشته باشد. آیا این بهترین فیلم ابرقهرمانی ساختهشده تاکنون است؟ بحث آن قطعاً ممکن است! اما بدون شک، شاهکاری فوقالعاده در حوزه فیلمهای اکشن است که برای همیشه به عنوان مرجع تیمآپهای حماسی بعدی باقی خواهد ماند. موفق باشی، «انتقامجویان: روز نابودی»!
نگهبانان کهکشان 2014

یکی از بزرگترین ریسکهایی که MCU در فاز دو انجام داد، معرفی یک تیم ابرقهرمانی کممحبوب بود که رهبری آن بر عهده بازیگری گذاشته شد که بسیاری از او میترسیدند برای نقش ابرقهرمان مناسب نباشد. خب، این ریسک جواب داد، چون جیمز گان با «نگهبانان کهکشان» جادویی به سینما آورد. در بخش اول این سهگانه، شاهد گروهی نامتجانس از قانونشکنان میانکهکشانی—استار-لرد (با بازی پرت)، گامورا (با بازی سالدانا)، درکس نابودگر (با بازی باوتیستا)، راکت راکون (با صدای بردلی کوپر) و گروت (با صدای دیزل)—هستیم که با بیمیلی با هم متحد میشوند تا جلوی شرور قدرتمندی، رونان متهم (با بازی لی پیس)، را بگیرند که قصد دارد با استفاده از یک شیء قدرتمند به نام «اورب» جهان را نابود کند. مسیر این افراد نامتجانس به شکلگیری یک خانواده غیرمنتظره منجر میشود، خانوادهای که از مجرمان به قهرمانان تبدیل میشوند.
دلیل اینکه «نگهبانان کهکشان» فیلمی انقلابی برای MCU بود این است که نه تنها ارزش امتحان کردن شخصیتهای کمتر شناختهشده را نشان داد، بلکه وارد کردن طنز واقعی در دل اکشن، نه تنها خوشایند، بلکه برای بعضی داستانها ضروری بود. کل بازیگران قهرمان فیلم فوقالعاده بودند، همچنین شخصیتهای مکمل مانند مایکل روکر به عنوان یوندو، کارن گیلان به عنوان نبولا، جان سی. ریلای به عنوان رومَن دی و گلن کلوز به عنوان ایرا نی رائل نیز درخشان ظاهر شدند. «نگهبانان کهکشان» با ورود کریس پرت به جمع، او را به بهترین نسخه کریس در MCU تبدیل کرد. از برخی جهات، پرت پیشگام بود؛ تا وقتی پیتر کویل با ثور (با بازی کریس همسورث) ملاقات نکرده بود، طنزی در شخصیتش دیده نمیشد. «نگهبانان کهکشان» یک اپرای فضایی هیجانانگیز و یک تجربه بصری شگفتانگیز است. دیدگاه گان، روایتگری MCU را به بهترین شکل تغییر داد.
مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست 2021

این انتخاب ممکن است کمی بحثبرانگیز باشد، اما همانطور که بعداً متوجه خواهید شد، MCU و «سرویس به طرفداران» ترکیبی ایدهآل در دنیای سینما هستند. سومین قسمت از دومین ریبوت مرد عنکبوتی برای همیشه به خاطر شکستن جهانها و آوردن قهرمانان و شرورهای فیلمهای توبی مگوایر و اندرو گارفیلد به یک فیلم اکشن بزرگ، که همه چیزهایی را که ممکن بود بخواهیم به ما داد، در یادها خواهد ماند. خوشبختانه این فیلم آخرین قسمت سهگانه نیست.
با این حال، «راهی به خانه نیست» پل گذار پیتر پارکر دوران دبیرستان (با بازی تام هالند) به پیتر پارکر دوران دانشگاه است. داستان فیلم پیتر را دنبال میکند که از دکتر استرنج (با بازی بندیکت کامبربچ) میخواهد با جادوی خود هویتش به عنوان مرد عنکبوتی دوباره مخفی بماند، پس از آنکه در پایان «دور از خانه» برای جهان آشکار شده بود. وقتی جادو به دلیل اقدامات پیتر اشتباه عمل میکند، مولتیورس باز میشود و چندین بازدیدکننده از واقعیتهای جایگزین وارد جهان پیتر میشوند.
جای تعجب نیست که «راهی به خانه نیست» پرفروشترین فیلم سال ۲۰۲۱ شد. همه ویژگیهای یک بلاکباستر پایان سال را داشت، بهخصوص به عنوان فیلمی که مردم را دوباره به سینما میکشاند. چه با فرنچایزهای مگوایر و گارفیلد بزرگ شده باشید یا نه، دیدن جیمی فاکس به عنوان الکترو، ویلِم دفو به عنوان گرین گابلین، آلفرد مولینا به عنوان دکتر اختاپوس، ریس ایفانز به عنوان لیچرد و توماس هیدن چرچ به عنوان سندمن، نوستالژی خالص و شادی فراوانی به همراه داشت. این یک گردهمایی خانوادگی فوقالعاده بود که پر از احساسات عظیم بود. راستش را بخواهیم، اگر هنگام نجات MJ (با بازی زندایا) توسط پیتر گارفیلد اشک نریختید، شاید قلبی در کار نباشد! فیلم کاملی نیست، اما خیلی به آن نزدیک است. ترکیب احساسات و صحنههای اکشن واقعاً یک زوج دینامیک است.
مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه 2017

من با توبی مگوایر بزرگ شدم، فیلمهای اندرو گارفیلد را دیدم، اما طرفدار بهترین مرد عنکبوتی تمام دوران هستم: تام هالند. پس از معرفی پیتر پارکر او در «انتقامجویان»، نوبت به ماجراجویی مستقلش رسید. به جای یک داستان منشأ سوم، «بازگشت به خانه» جذابیت نوجوانی پیتر پارکر را به همراه شور و اشتیاق او برای نجات شهر محبوبش به ما نشان داد. فیلم داستان نبرد همیشگی تعادل بین دبیرستان و رویارویی با دشمن جدید، ولچر (با بازی مایکل کیتون)، را دنبال میکند، در حالی که تونی استارک (با بازی داونی جونیور) نقش مربی او را ایفا میکند. نسخه جدید مرد عنکبوتی زندگی تازهای به این شخصیت دوستداشتنی بخشید و اشتیاق برای MCU را حفظ کرد.
با انرژی و دیدی تازه، «بازگشت به خانه» نوستالژی لازم برای روایت داستان پیتر پارکر را با حس مدرنی تازه ترکیب کرد. هالند بازیگر کاملی برای پوشیدن لباس مشهور مرد عنکبوتی بود، به ویژه در برابر یک ابرقهرمان سابق و شناختهشده مانند کیتون در نقش دشمنش. علاوه بر این، بازیگران دیگر از جمله زندایا، ماریزا تومی و جیکوب باتالون، به پیشبرد فرنچایز برای نسل جدید کمک کردند. «بازگشت به خانه» توانست به تنهایی خودنمایی کند و در عین حال کمی هم پایههای MCU را محکمتر کند.
ددپول و ولورین 2024

ممکن است افرادی با این انتخاب به شدت مخالفت کنند، اما من را بهخاطر «سرویس به طرفداران» یک دلباخته بدانید. رایان رینولدز با «ددپول» و «ددپول ۲» سبک فیلمهای ابرقهرمانی را تغییر داد. وقتی وید ویلسون وارد MCU شد، نحوه نمایش او به عنوان شخصیتی بزرگسال، شوخطبع و با شکستن دیوار چهارم بسیار مهم بود. با حفظ همان حس و طنز دقیق، قدرت MCU از طریق یک همکاری نابغهوار باقی ماند. همه فیلمهای MCU لزوماً نباید مناسب کودکان باشند و «ددپول و ولورین» اثبات این موضوع است. با قرار دادن ددپول در محور مسیر جدید MCU، فیلمی به کارگردانی شاون لوی، داستان همکاری ددپول با ولورین (با بازی هیو جکمن) از یک خط زمانی دیگر را روایت میکند، وقتی که آنها تلاش میکنند سازمان Time Variance Authority را متوقف کنند تا جهان خود را نابود نکند.
این فیلم یک تریلر پرانرژی و خندهدار است که شخصیت اصلی را با آینده MCU ترکیب میکند و همزمان به جهان متا و خودآگاه آن میتازد. با ارجاعات فراوان به فرهنگ عامه، «ددپول و ولورین» در اولین تماشا فوقالعاده است، بهخصوص به خاطر ایستر اگهایی که از ابتدا تا انتها ظاهر میشوند. نه تنها دوباره جکمن و رینولدز را با هم میبینیم، بلکه کریس ایوانز به عنوان Human Torch، جنیفر گارنر به عنوان الکترا، وسلی اسنایپس به عنوان بلید و حتی چنینگ تیتوم به عنوان گمبیت نیز حضور دارند، اشارهای به فیلم محافظتنشده او. این فیلم پر از «سرویس به طرفداران» است، زیرا بدون طرفداران، MCU وجود نداشت. دیوار چهارم کنار، صحنههای اکشن در سطح بالایی قرار دارند و هیچ چیز بهتر از سکانس مبارزه افتتاحیه نیست. اگر طرفدار داستان TVA نیستید یا لوکی را ندیدهاید، شاید به طور کامل با فیلم ارتباط برقرار نکنید. اما برای طرفداران وفادار، «ددپول و ولورین» عشق به فرنچایز را دوباره زنده کرد، بهویژه وقتی بعضی از پیشینیانش کمی کمرنگ شده بودند.
پلنگ سیاه 2018

هفت نامزدی اسکار. نیاز به گفتن بیشتر هست؟ اولین تجربه رایان کوگلر در MCU واقعاً خارقالعاده بود. پس از آنکه چادویک بوسمن در «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» ظاهر شد، طبیعی بود که وقتی فیلم مستقل خود را دریافت میکند، چیزی ویژه خواهد بود. در «پلنگ سیاه»، تیچالا پس از مرگ پدرش به پادشاه واکاندا تاجگذاری میکند، اما با کیلمونگر (با بازی مایکل بی. جردن) روبهرو میشود که قصد دارد سیاستهای انزواگرایانه کشور را کنار بگذارد و انقلاب جهانی را آغاز کند. فیلمی جسورانه که به یک موفقیت سینمایی تبدیل شد و ما را با جنگجویان واکاندا آشنا کرد که قدرت داستانهای سیاهپوستان در فیلمهای بلاکباستر ابرقهرمانی را نشان داد.
همه چیز در «پلنگ سیاه» تازه و هیجانانگیز بود. ممکن است قبلاً تیچالا را ملاقات کرده باشیم، اما همراهی با او برای دیدن و حس کردن واکاندا واقعاً شگفتانگیز بود. فیلم مانند یک درام حماسی ارائه شد. بله، اینها شخصیتهای مارول هستند، اما به گونهای نمایش داده شدند که اگر نامها را کنار بگذاریم، میتوانست داستانی به همان اندازه جذاب را روایت کند. از بالا تا پایین، بازیگران فوقالعاده بودند. مطمئناً مارتین فریمن به عنوان اورت ک. راس نقطه ورود ما به واکاندا است، اما مردان و زنان قدرتمند—لوپیتا نیونگو، دانای گوریرا، دنیل کالویا، لتیشیا رایت، وینستون دوک، استرلینگ کی. براون، آنجلا باسِت—تسلط واقعی سینمایی را به ارمغان آوردند. و حالا، اکشن: تیچالا در مقابل کیلمونگر بر فراز آبشارها در مبارزه آیینی—آیا بهتر از این میشود؟ «پلنگ سیاه» یک فیلم فوقالعاده است که شایسته تمام تحسینهایی است که دریافت کرده است.
برای مطالعه مقالات بییشتر مانند نقد و بررسی سریال The Devil’s Hour (2022) کلیک کنید.