اچبیاو و اچبیاو مکس همچنان به انتظارات وفادار ماندهاند؛ همانطور که سالهاست با شعار معروف خود میگویند: «این تلویزیون نیست، این HBO است». سریالهای این شبکه هنوز هم جزو باکیفیتترین و تحسینشدهترین آثار تلویزیونی به شمار میروند و سال ۲۰۲۵ نیز از این قاعده مستثنا نبود؛ از سریالهای کاملاً جدید گرفته تا فصلهای تازه و درخشان از آثار قدیمیتر، امسال پر بود از چیزهایی که میشد دوستشان داشت و تماشا کرد.
به گزارش سایت ببینیم فرقی نمیکند طرفدار کمدی باشید یا تریلر، وحشت، درامهای تاریخی، سریالهای پزشکی یا ترکیبی از همه ژانرها؛ HBO برای هر سلیقهای چیزی در چنته دارد. اگر هم بعضی از این آثار را از دست دادهاید، در ادامه با ده سریال برتر HBO Max در سال ۲۰۲۵ آشنا میشوید؛ آثاری که بر اساس میزان صحبتها و توجهی که به آنها شده، بازخورد منتقدان و مخاطبان، و البته جذابیت کلیشان رتبهبندی شدهاند.
I Love LA (۲۰۲۵–)

اولین پروژه تلویزیونی ریچل سنوت با نام I Love LA این روزها حسابی سر و صدا کرده و واکنشها نسبت به آن یا کاملاً انتقادی است یا کاملاً پذیرا؛ انگار حد وسطی وجود ندارد. در این سریال، سنوت بههمراه گروهی از دوستانش زندگی در لسآنجلس را از زاویه دید جوانان بیستوچند سالهای که تا حدی شناختهشده هستند تجربه میکند؛ نتیجه، سریالی است که میتواند بهنوعی «کپسول زمان» نسل جدید باشد: از سبک پوشش و گفتوگوها گرفته تا شوخیها، شخصیتها و تیپهای رفتاری که کاملاً حالوهوای نسل تازه را بازتاب میدهند. با این حال، به نظر نمیرسد سنوت این شخصیتها را برای ستایش یا قهرمانسازی خلق کرده باشد؛ آنها آدمهایی واقعگرایانهاند: پر از اشتباه، گاهی بیخبر از اطراف، و تشنهی لمس شهرت؛ درست شبیه بسیاری از مردم.
داستان I Love LA حول محور «مایا» (با بازی سنوت) میچرخد که با دوستپسرش «دیلن» (جاش هاچرسن) زندگی میکند و در یک شرکت مدیریت استعداد کار میکند. دوستان او شامل «الانی» (با بازی ترو ویتاکر، دختر فارست ویتاکر)، «چارلی» استایلیست (جردن فرستمن) و «تالولا» (اودسا اِیزاین)، اینفلوئنسر و دوست دوران دانشگاه مایا هستند. آنها در سبک زندگی لسآنجلس غرق میشوند؛ با تلاش برای رسیدن به شهرت و ثروت، معاشرت با ستارهها، افراد بانفوذ و هر کسی که بهنوعی «مهم» به نظر میرسد.
این سریال، مثل بسیاری از آثارِ لسآنجلسمحور، درباره جوانانی است که تمرکزشان روی صنعت رسانه و سرگرمی است؛ اما در عین حال، داستان آدمهای معمولی را هم روایت میکند که میخواهند زندگی را با تمام وجود تجربه کنند و همزمان به رؤیاهایشان برسند.
The Chair Company (۲۰۲۵–)

طرفداران تیم رابینسون و سبک کاریاش قطعاً از The Chair Company لذت خواهند برد. کسانی که با طنز و شیوه بازی او آشنایی ندارند، یا اصلاً ارتباط نمیگیرند، یا تبدیل به طرفدارانی دوآتشه میشوند. جذابیت اصلی The Chair Company دقیقاً همینجاست؛ سریالی که ترکیبی است از کمدی ابزورد و تریلر. اتفاقات زیادی بهظاهر ناگهانی و تصادفی رخ میدهد، اما somehow در چارچوب داستان منطقی به نظر میرسند. هرچه بیشتر با شخصیت اصلی آشنا میشویم، مرز میان واقعیت و خیال مبهمتر میشود. این سریال همزمان مجموعهای از روابط خجالتآور و آزاردهنده محیط کار، یک درام خانوادگی صمیمی، و گاهی حتی فضایی وهمآلود و ترسناک است.
The Chair Company داستان «ران تروسپر» (با بازی رابینسون) را دنبال میکند؛ مردی خانوادهدوست که بهعنوان مدیر پروژه در شرکتی به نام Fisher Robay کار میکند. وقتی ران برای معرفی مرکز خرید جدید این شرکت در یک کنفرانس شرکت میکند، هنگام نشستن از روی صندلی میافتد. این اتفاق او را بهشدت تحقیر میکند و باعث میشود شروع به تحقیق درباره شرکت سازنده صندلیها کند؛ اما خیلی زود به توطئهای گسترده برمیخورد که افراد زیادی را درگیر کرده—افرادی که ممکن است آنها را بشناسد یا نه.
این سریال همچنین سکوی پرتابی برای برخی بازیگران بوده است؛ از جمله جوزف تودیسکو که نقش «مایک» نگهبان امنیتی را بازی میکند. او پیش از این سریال عمدتاً بهعنوان سیاهیلشکر فعالیت داشت، اما در کنار رابینسون، اغلب یکی از تأثیرگذارترین و جذابترین عناصر مجموعه به شمار میرود.
The Last of Us (۲۰۲۳–)

موفقیت خیرهکننده The Last of Us انتظارات از فصل دوم را آنقدر بالا برد که بسیاری از مخاطبان دیگر اهمیتی نمیدادند چه اتفاقی قرار است بیفتد (بهخصوص چون خیلیها از قبل میدانستند داستان به کجا میرود). با این حال، در این فاصله اتفاقات دیگری رخ داد و فصل دوم TLoU ناگهان در سراسر اینترنت با موجی از «بمباران نظرات منفی» روبهرو شد. نکته جالب اینجاست که همین فصل دوم، یکی از بهترین ساعتهای تاریخ HBO را هم رقم زد؛ زمانی که قسمت دوم با عنوان «Through the Valley» پخش شد. عظمت حماسی، بار احساسی و هیجان این اپیزود بهقدری بالاست که میتواند کل فصل را نجات دهد؛ فصلی که با وجود کیفیت بالایش، گاهی شتابزده به نظر میرسید.
داستان The Last of Us در دنیایی پس از شیوع یک ویروس مرگبار جریان دارد؛ جایی که قارچ خطرناک کوردیسپس شروع به آلوده کردن مغز انسانها میکند. افراد پس از گاز گرفته شدن آلوده میشوند و بازماندگانِ سالم باید در میان این تهدید عظیم راهی برای بقا و بازسازی جامعه پیدا کنند. شخصیتهای اصلی سریال «الی» (بلا رمزی)، دختری نوجوان که نسبت به گزشها مصون است، و «جوئل» (پدرو پاسکال) هستند؛ مردی که قول میدهد الی را به جایی ببرد تا شاید از مصونیت او راهی برای درمان پیدا شود.
در فصل دوم، داستان چند سال جلوتر میرود؛ زمانی که گروهی از سربازان جوان رد پای جوئل را دنبال میکنند تا از او انتقام بگیرند، و همین مسئله مسیر روایت را وارد مرحلهای تاریکتر و خشنتر میکند.
Peacemaker (۲۰۲۳–)

فصل دوم Peacemaker به اندازه The Last of Us مورد انتظار نبود، اما با هر قسمت، جایگاهش را بهعنوان یکی از بهترین سریالهای HBO تثبیت کرد. این فصل بیش از آنکه روی هویت ابرقهرمانی پیسمیکر تمرکز کند، به خود «کریس اسمیت» (با بازی جان سینا) میپردازد. برای کسانی که آشنایی ندارند، پیسمیکر شخصیتی از دنیای DC و مرتبط با The Suicide Squad است؛ جایی که توسط آماندا والر (وایولا دیویس) برای بهدست آوردن اطلاعات حساس استخدام شد و بعداً مأمور کشتن ریک فلگ جونیور (جول کینامن) گردید. در سریال اسپینآف، شعار او این است: «صلح را برقرار میکنم، مهم نیست چند نفر را مجبور باشم بکشم.» این همان رویکردی است که در فصل اول میبینیم. اما فصل دوم او را تغییر میدهد؛ انسانیتر، آسیبپذیرتر و—بهطرز عجیبی—دوستداشتنیتر. البته این چندان هم سخت نیست؛ خود جان سینا ذاتاً دوستداشتنی است.
فصل دوم Peacemaker پس از وقایع فصل اول ادامه پیدا میکند؛ زمانی که کریس مجبور شد پدرش، یک شبهقهرمان سفیدبرترپندار به نام «اژدهای سفید»، را بکشد—کسی که تمام عمر به او آزار رسانده و مرگ تصادفی برادر بزرگترش، کیث، را گردن او انداخته بود. در فصل دوم میفهمیم کریس به یک پورتال مخفی دسترسی دارد که به چندین بُعد مختلف راه میدهد، و دنیایی را کشف میکند که در آن هم پدرش و هم برادرش زندهاند. این فصل بر دوستی تأکید دارد، اما بیش از هر چیز بر رشد عزتنفس و خودارزشی کریس تمرکز میکند؛ مسیری که تماشایش هم دلنشین است و هم گاهی آزاردهنده.
IT: Welcome to Derry (۲۰۲۵–)

اندی موسکیتی پس از ساخت اقتباس سینمایی دو قسمتی It از رمان استیون کینگ، در سال ۲۰۲۳ اعلام کرد که قصد دارد یک سریال پیشدرآمد بر اساس همان دنیا بسازد؛ IT: Welcome to Derry. هشت قسمت بعد، این سریال به یک موفقیت فوری تبدیل شد؛ نه فقط میان طرفداران کینگ، بلکه حتی خود استیون کینگ هم از آن تمجید کرد. سریال تنها به روایت خاستگاهها و ایستراگهای مرتبط با It و دیگر آثار کینگ بسنده نمیکند، بلکه کاملاً روح It را دارد: گروهی از کودکان کاریزماتیک که در برابر هیولایی میایستند که با بدترین ترسهایشان آنها را هدف میگیرد.
داستان Welcome to Derry در سال ۱۹۶۲ میگذرد؛ ۲۷ سال پیش از وقایع اقتباس موسکیتی (در حالی که رمان اصلی در ۱۹۵۸ اتفاق میافتد). گروهی از کودکان توسط موجودی تغییرشکلدهنده که اغلب به شکل دلقکی به نام «پنیوایز» (بیل اسکارشگورد) ظاهر میشود، terrorized میشوند. همزمان، ارتش آمریکا از حضور این موجود آگاه است و میخواهد آن را به دام انداخته و بهعنوان سلاح استفاده کند. ساکنان بومیِ سرخپوستِ دری نقش کلیدی در درک و به دام انداختن It دارند، اما قلب داستان همچنان مبارزه کودکان است. برای تماشای این سریال لازم نیست شناخت کاملی از It داشته باشید—هرچند کمک میکند. کیفیت سریال با هر قسمت بالاتر میرود و همزمان ضربههای احساسی سنگین و لحظات صمیمی ارائه میدهد.
The Gilded Age (۲۰۲۲–)

The Gilded Age یکی دیگر از سریالهایی است که هر فصل بهتر میشود و با فصل سوم، به اثری درخشان در ژانر درام تاریخی بدل شده است. درام، دسیسه، تقابل و تحسین در کنار هم، زندگی ساکنان بانفوذ نیویورک در اواخر قرن نوزدهم را بازتاب میدهند. خالق سریال جولیان فلوز است؛ همان کسی که Downton Abbey را خلق کرد. اگر آن سریال را دوست داشتید، The Gilded Age حس میدهد که داونتن از بین نرفته، فقط به آمریکا مهاجرت کرده است.
داستان بر چند خانواده مهم از نخبگان اجتماعی سختگیر نیویورک تمرکز دارد؛ بهویژه خانواده «راسل» بهعنوان نماد «پولِ نو» که ثروتشان را از صنعتیسازی بهدست آوردهاند، و خانواده «ونراین–بروک» بهعنوان «پولِ قدیم» که ثروتشان موروثی است. روایت از نگاه «ماریون بروک» (لوئیزا جیکوبسن)، دخترخوانده خانواده ونراین، پیش میرود که وارد این محافل اجتماعی میشود و میکوشد راه خود را پیدا کند—بهخصوص در تعامل با عمهاش «اگنس» (کریستین بارانسکی) و «برتا راسل» (کری کون). سریال بیشتر یک اثر گروهی است تا متمرکز بر یک شخصیت، و به جنبههای اجتماعی و حقوقی آن دوران میپردازد؛ از ظهور خانوادههای ثروتمند سیاهپوست گرفته تا بارونهای غارتگر و اتحادیههای کارگری.
The White Lotus (۲۰۲۲–)

یکی دیگر از سریالهای HBO که امسال با حضور کری کون پخش شد، فصل سوم The White Lotus بود. این فصل با حاشیهها و بحثهای زیادی همراه شد؛ از تغییر موسیقی تیتراژ ابتدایی که بسیاری از طرفداران قدیمی را شوکه کرد، تا ریتم آرامتر و ساکتتر داستان. روایت این فصل در شعبهای از هتل وایت لوتوس در تایلند میگذرد که متعلق به «جیم هالینگر» آمریکایی (اسکات گلن) و همسر تایلندیاش، «سریتالا» (لِک پاتراوادی)، بازیگر و خواننده مشهور است. مهمانان همگی تازه هستند، بهجز «بليندا» (ناتاشا راثول)، ماساژتراپیست فصل اول، و «گرگ» (جان گریس)، همسر سابق تانیا (جنیفر کولیج) در فصلهای اول و دوم.
فصل سوم بیش از همه بر بليندا تمرکز دارد؛ جایی که او باور دارد گرگ تانیا را کشته و چون فکر میکند گرگ دنبالش افتاده، از او مخفی میشود. در واقع، گرگ با دوستدختر جوانترش در تایلند زندگی میکند و رفتوآمدش به هتل وایت لوتوس ادامه دارد. دیگر شخصیتها شامل «جکلین لمون» بازیگر هالیوود (میشل موناهن) و دوستان قدیمیاش «کیت» (لزلی بیب) و «لوری» (کری کون)، «تیم رَتلیف» سرمایهدار ثروتمند (جیسن آیزکس) و خانوادهاش، و «ریک» مرموز (والتون گاگینز) بههمراه دوستدختر جوانش «چلسی» (ایمی لو وود) هستند. این فصل بر جنبههای مراقبهای بودیسم، بخشش، اشتباهات و آزادی تمرکز دارد؛ نماهای افتتاحیه چشمنوازند و ریتم کندتر است، اما همچنان همان White Lotus آشنایی است که دوستش داریم.
Hacks (۲۰۲۱–)

Hacks یکی از ثابتقدمترین سریالهای باکیفیت HBO است. با توجه به اینکه جین اسمارت برای تمام فصلها تاکنون نامزد امی شده و جوایز متعددی هم برده، واضح است که باید به این سریال توجه ویژه داشت. امسال، موفقیت اضافهای برای هانا اینبایندر نیز رقم خورد و جایگاه Hacks را بیش از پیش تثبیت کرد؛ سریالی با محتوایی درخشان که پتانسیل ماندگاری طولانیمدت دارد. از شخصیتهای فرعی عجیبوغریب تا لحظات تلخ واقعگرایانه، Hacks تعادلی هوشمندانه میان طنز (اغلب تیره)، درام و رشد شخصیتها برقرار میکند. فصل چهارم امسال درخشان ظاهر شد و فصل پنجم که در راه است، آخرین فصل سریال خواهد بود.
داستان درباره «آوا» (اینبایندر)، نویسنده کمدیای است که بهشدت به کار نیاز دارد. ایجنتش «جیمی» (پل دبلیو. داونز، همخالق سریال) او را بهعنوان نویسنده پنهان برای کمدین افسانهای «دبورا ونس» (اسمارت) استخدام میکند. رابطه آوا و دبورا ابتدا پرتنش و سرد و گرم است، اما بهتدریج به دوستی عمیق میرسد. هر دو سرسخت و ناقصاند و دوست دارند حد و مرز دیگران—و خودشان—را امتحان کنند. این رابطه همزمان حالوهوایی خانوادگی و حتی عاطفی دارد. سریال همچنین به زندگی «مارکوس» مدیر دبورا، جیمی و دستیارش «کیلا» (مگان استالتر) میپردازد؛ شخصیتی که اغلب صحنهها را میدزدد.
The Pitt (۲۰۲۵–)

بازگشت نوآ وایل به فضای اورژانس با سریال The Pitt همراه شد؛ جایی که بار دیگر نشان میدهد در نقش پزشک اورژانسی فوقالعاده پراسترس، درخشان و تأثیرگذار است. حضور قدرتمند او اغلب در مرکز توجه قرار میگیرد، اما هرگز همبازیهایش را تحتالشعاع قرار نمیدهد و به آنها فرصت میدهد بدرخشند. The Pitt یکی دیگر از درامهای تحسینشده HBO است که ثابت میکند این شبکه هنوز هم بلد است ساعتی بسازد که تا مدتها در ذهن بماند.
داستان در یک مرکز تروما خیالی در پیتسبورگ میگذرد و با آماده شدن پزشک رزیدنت «رابی رابیناویچ» (وایل) برای یک شیفت طولانی اورژانس آغاز میشود. سریال شامل ۱۵ قسمت است که هرکدام نمایانگر یک ساعت از یک شیفت ۱۵ ساعتهاند و عنوان هر قسمت، زمان شروع آن است. The Pitt هیجانانگیز، نفسگیر، فرساینده و گاهی خشن و خونآلود است—چون در اورژانس میگذرد—و دنیای امدادگران را بهخوبی نشان میدهد. در کنار ریتم تند، نشانههایی از درامهای پنهان میان پزشکان و روابط پیچیده آنها هم دیده میشود. فرمولی کلاسیک با چرخشی تازه؛ و نتیجه، درخشان است.
Task (۲۰۲۵–)

برخی معتقدند این سریال همسطح The Pitt است، اما Task بهترین سریالی است که HBO امسال ارائه داده. ساخته برد اینگلسبی، خالق Mare of Easttown (بهترین سریال HBO در ۲۰۲۱)، که این بار با فضایی تیره و حالوهوایی سنگین، اما با لایهای از امید و خوشبینی بازگشته است. نقش «تام برندیس» مأمور افبیآی در ابتدا برای مایکل کیتون در نظر گرفته شده بود، اما حالا تصور این نقش با کسی جز مارک رافالو دشوار است. رافالو یکی از بهترین بازیهای کارنامهاش را ارائه میدهد؛ مردی اساساً خوب که سالها خدمت بهعنوان کشیش و سپس مأمور افبیآی او را سخت و فرسوده کرده است. دیگر بازیگران هم فوقالعادهاند و هر قسمت—even در لحظات کندتر—کاملاً توجه مخاطب را نگه میدارد.
Task داستان دو دوست صمیمی و دزد به نامهای «رابی» (تام پلفری) و «کلیف» (رائول کاستیلو) را دنبال میکند که در پوشش کارگران جمعآوری زباله، خانههای موادفروشان را زیر نظر میگیرند. وقتی به خانهای متعلق به گروه موتورسواری «دارک هارتز» دستبرد میزنند، هدف تعقیب عضو خشن این گروه «جیسن» (سم کیلی) و گروه عملیاتی افبیآی به رهبری تام برندیس میشوند. «میو» خواهرزاده رابی (با بازی امیلیا جونز) اغلب صحنهها را میرباید؛ آن هم در حالی که پلفری در اوج است و رافالو، مارتا پلیمپتن و جیمی مکشین همچنان میدرخشند. در مجموع، Task سریالی بسیار خوشساخت، پر از بازیهای قدرتمند و پیچشهای داستانی جذاب است که تا پایان سرگرمتان میکند.
fرای مطالعه مقالات بییشتر مانند ۱۰ سریال برتر کرهای سال ۲۰۲۵؛ رتبهبندی بهترین K-Dramaهای سال کلیک کنید.