در حالی که فصل پنجم سریال «چیزهای عجیب»، بخش اول، شامل چهار قسمت درخشان بود که بزرگترین صحنههای اکشن این سریال را با یک خط داستانی احساسی قوی ترکیب میکرد، بخش دوم از فصل پایانی این سریال به شدت تلاش میکند تا به همان سطح اثربخشی برسد. بخش دوم که امروز در نتفلیکس منتشر شد، شامل سه قسمت است که هر کدام کمی بیش از یک ساعت زمان دارند و پس از پایان انفجاری قسمت چهارم ادامه مییابند و ما را تا قسمت پایانی سریال که در شب سال نو منتشر میشود، همراهی میکنند.
بار دیگر، جزئیات زیادی در مورد طرح داستانی وجود دارد که نتفلیکس اجازه نمیدهد منتقدان درباره آن صحبت کنند، اما متأسفانه در این سه قسمت شاهد درجا زدن و عقبگردهای زیادی هستیم که نمیتوانند با بخش اول از نظر اکتشافات حماسی یا حساسیتهای دراماتیک رقابت کنند. دیدن اینکه ویل (با بازی نوآ شنپ) چهار هفته پیش قدرتمند شده بود، هیجانانگیز بود. اما دیدن اینکه او بلافاصله تضعیف شده و دوباره به حالت «ویل باید رنج بکشد» بازگردانده شده، ناامیدکننده است. قسمتها با افشاگریهای بزرگ به پایان نمیرسند، بلکه درست قبل از اتفاق مورد انتظار قطع میشوند. و در حالی که این سریال میتوانست با کمی توقف و تمرکز مجدد بر لحظات کوچکتر شخصیتها پس از شدت شدید بخش اول سود ببرد، قسمتهای منتشرشده امروز به جای آن، مملو از توضیحات بیپایان و گسترش جهان (حتی در این مرحله دیرهنگام!) هستند، در حالی که سریال مانند قطاری خارج از کنترل به سوی پایان خود میتازد.
به گزارش سایت ببینیم با توجه به اعتباری که این سریال تا این نقطه به دست آورده و چندین صحنه که میتوانند به آنچه «چیزهای عجیب» را به یک پدیده فرهنگی پاپ تبدیل کرد، دست یابند، بخش دوم در نهایت میتواند از پس کار برآید. اما پس از یک دسته قویتر و یک دسته ضعیفتر از قسمتها، منصفانه است که بگوییم میراث این فصل پایانی تا حد زیادی به کیفیت آخرین قسمت آن وابسته خواهد بود.
«چیزهای عجیب» فصل پنجم بخش دوم، تماشایی خستهکننده است

گروه دوم از قسمتها بلافاصله پس از پایان بخش اول آغاز میشود. همه از اینکه ویل اکنون یک جادوگر واقعی است هیجانزده هستند، البته قدرتهای او یک مشکل دارد – او فقط زمانی میتواند به آن دسترسی پیدا کند که به ذهن جمعی متصل باشد. این بلافاصله باعث ایجاد یک سری برنامهها برای مقابله با وکنا (با بازی جیمی کمبل باور) میشود و سریال به شخصیتهای خود به ندرت فرصتی میدهد تا دوباره سازماندهی کنند و دوباره حساسیتها را برای رسیدن به وضعیت نهایی بالا میبرد. در طول سه قسمت، سریال دنبال استیو (جو کیری)، داستین (گیتن ماتارازو)، نانسی (ناتالیا دایر) و جاناتان (چارلی هیتون) است که از نسخه «واقعیت وارونه» آزمایشگاه هاکینز عبور میکنند؛ ماکس (سیدی سینک) و هالی (نل فیشر) که به سفر خود برای فرار از سرزمین رویایی ذهن وکنا ادامه میدهند؛ و مایک (فین ولفهارد)، ال (میلی بابی براون)، ویل و بقیه که سعی میکنند معمای نهایی «واقعیت وارونه» را حل کرده و برنامهای برای نجات هاکینز و بقیه جهان برای همیشه فرموله کنند.
پایان قسمت هفتم، بینندگان دقیقاً خواهند فهمید که «واقعیت وارونه» چیست، برنامههای دولت برای الون و کالی (لینئا برتلزن) که دوباره وارد بازی شده چیست، و در اصل، چگونه همه چیز در دنیای «چیزهای عجیب» به هم متصل است. برای کسانی که واقعاً با دقت توجه کردهاند، نظریههای ردیت درباره این سریال را بررسی کردهاند و/یا نمایش صحنهای «چیزهای عجیب: اولین سایه» را دیدهاند (یا حداقل صفحه ویکیپدیا درباره آن را خواندهاند)، پاسخ به این معماها احتمالاً با یک بیتفاوتی مواجه خواهد شد. و حتی اگر شما این کارها را نکرده باشید، هیچ چیز در اینجا وجود ندارد که فصلهای قبلی را به گونهای واضح بازتعریف کند که سریال از آن هیجان خاصی بگیرد.
در مورد نمایش صحنهای، در این مرحله میتوان وجود آن را یک نقطه ضعف دانست. در حالی که فلشبک کوچک به آن در بخش اول را میتوان به عنوان یک ایستر اگ سرگرمکننده برای کسانی که توانستهاند نمایشی در لندن یا نیویورک ببینند (بدون شک بخش کوچکی از کل هواداران «چیزهای عجیب») نادیده گرفت، در بخش دوم صحنه مشابهی وجود دارد که برای هر کسی که با داستان نمایش آشنا نیست، به طرز ناامیدکنندهای مبهم خواهد بود. مرا به عنوان یک باورمند محکم به این اصل بشمارید که اسپینآفها در یک رسانه کاملاً متفاوت (و آن هم رسانهای که چندان در دسترس نیست) نباید مانند یک اثر الزامی برای تماشا به نظر برسند تا بتوانید سریال تلویزیونی مقابل خود را به طور کامل درک کنید.
بیش از هر چیز دیگر، تماشای این سه قسمت در نهایت مانند یک تجربه خستهکننده اما ناقص احساس میشود. شاید وقتی یک سال دیگر در بازتماشا، هر هشت قسمت را پشت سر هم میبینید، بهتر عمل کنند. اما به عنوان «فرزند میانی» در یک برنامه انتشار سه بخشی، بخش دوم بیش از حد به آنچه قبلاً آمده و آنچه بعداً میآید وابسته است و نمیتواند در این سه ساعت به علاوه، داستانی رضایتبخش بر اساس شرایط خود ارائه دهد.
«چیزهای عجیب» فصل پنجم بخش دوم توسط چندین بازی نجات یافته است

شاید متوجه شده باشید که من همچنان به این دسته از قسمتها نمره قبولی (به سختی) میدهم و چند دلیل خوب برای آن وجود دارد. اول اینکه، ماتارازو همچنان بهترین کار سریال خود را به عنوان داستین انجام میدهد و ضربات احساسی که او میتواند هنگام ادامه دست و پنجه نرم کردن با از دست دادن ادی (جوزف کویین)، و در عین حال مواجهه با احتمال از دست دادن حتی دوستان بیشترش، وارد کند، به طور کامل و بدون نقص اثر میگذارند. صحنهای با او و کیری وجود دارد که آنچنان عالی بازی شده که مجبور شدم آن را عقب ببرم تا با چشمانی خشک دوباره تماشا کنم.
همچنین مایا هاوک که همچنان کمپین خود را برای تبدیل رابین به باارزشترین بازیکن فصل پنجم ادامه میدهد؛ شنپ که ویل را ارتقا میدهد حتی با وجود اینکه فیلمنامهها کمی به او بیاحترامی میکنند (یعنی تا یک صحنه دیرینه در نزدیکی پایان قسمت هفتم که تعیینکننده شخصیت خواهد بود)؛ و دایر که به طور مؤثری به نانسی استقلالی سرسختانه و در عین حال آسیبپذیر میبخشد در حالی که تصمیمی میگیرد که مسیر زندگیاش را تغییر خواهد داد، در این سه قسمت نیز کار قوی انجام میدهند. من همچنین فکر میکنم منصفانه است که بگوییم کارا بئونو، که افراد واقعی مدتهاست او را یکی از داراییهای بیش از حد کمتقدیر این سریال به عنوان کارن ویلر میدانند، این فصل کاملاً برچسب «کمتقدیر» را از بین برده است. خانم ویلر حاکم است. (آفرین به برادران دافر و نویسندگانشان، که از ابتدا میدانستند و امسال نیز همچنان به او مطالب متناسب میدهند.)
و البته، این سریال همچنان بزرگ و حماسی و خیالانگیز به نظر میرسد در حالی که نتفلیکس هر چند میلیون دلاری را در این قسمتهای پایانی میریزد، که در آن شما به واقعیتهای مختلف جهش خواهید کرد، خواهید فهمید که وقتی کسی یک اسلحه ساچمهای به ماده عجیب شلیک میکند چه اتفاقی میافتد، و خواهید دید که آزمایشگاه هاکینز به ماده لزج تبدیل میشود. سخت است که بگوییم دافرها هر آنچه برایشان باقی مانده را به صفحه تلویزیون پرتاب نمیکنند، و برخی از سکانسهای اکشن فردی هنوز هم میتوانند هیجانانگیز باشند.
برادران دافر ممکن است در «چیزهای عجیب» فصل پنجم بخش دوم، بیش از حد بزرگ شده باشند

اما گسترش دامنه سریال نیز بخشی از مشکل است. شما متوجه خواهید شد که من از هاپر (دیوید هاربر) نامی نبردهام، که به نوعی فقط حضور دارد، یا زیاد درباره مایک صحبت نکردهام، که در بخش اول در یک بازتماشا بهتر از آنچه من در ابتدا به او اعتبار داده بودم عمل کرد، اما در این قسمتها واقعاً کار زیادی به او داده نشده است. حتی الون نیز در این مرحله به اندازهای که باید احساس محوری بودن نمیکند. به شدت ممکن است که دامنه این سریال برای مصلحت خودش بیش از حد گسترده شده باشد. به جای تمرکز واقعی بر گروه اصلی شخصیتهایی که عاشقشان شدیم، فصل پنجم بخش دوم زمان میگذارد تا آقای کلارک (رندی هیونز)، معلم باشگاه صوت و تصویر بچهها، را به شکلی بزرگ دوباره وارد بازی کند، به موری (برت گلمن) بیش از حد خطوط خندهدار میدهد، و همچنان به شخصیتهای جدید و گسترشیافته مانند هالی، درک (جیک کانلی)، و دوستدختر رابین، ویکی (امیبت مکنالتی) خدمات ارائه میدهد.
این را با این واقعیت ترکیب کنید که دافرها همچنان، در این مرحله دیرهنگام، راههایی برای فشرده کردن تأثیرات و مرجعهای جدید پیدا میکنند (یک زیرطرح به سرعت حال و هوای قوی «بدلها» را ایجاد میکند)، و همه اینها فقط بیش از حد میشود. من مشتاق سادگی یک رقص توپ برفی خوب هستم، مردم! شاید قسمت پایانی، در میان یا پس از تمام مبارزات دورجنبانی و نبردهای نجات جهان، کمی زمان صرف کند تا ما را به آن بازگرداند. من دعا میکنم که اینطور باشد. زیرا بخش دوم زمان زیادی را صرف پرسر و صدا و گیجکننده بودن میکند، در حالی که نمیتواند پایانی رهاییبخش مانند آنچه که بخش اول را به پایان رساند ارائه دهد، و همه اینها در خدمت قسمتی است که تا یک هفته دیگر نمیآید. امیدواریم که آن قسمت، هرج و مرج فزاینده این قسمتهای میانی را ارزشمند کند.
رای مطالعه مقالات بییشتر مانند ۱۰ فیلم دنیای سینمایی مارول (MCU) که واقعاً بینقص هستند کلیک کنید.